Write for my readership

Hi there. I wish all of u be happy and then calm. These days I have thought so much about my website and finally I have decided to improve my level and then push myself under pressure to read story and then write regularly about stores that I will read and write my novel about Taitam and others heroes.. So for some week maybe, I need time to do my sewing works and regulate my time.. then I want to write here.. Thanks all of u to be near me.. Leila Koutabadi _Leyku

سختمه، این روزای سرد دیگه بسمه

روزهای سردم..
هر بار تا دم تیغ رفتم..
رفتم و بر گشتم..

نمی دونم ..
بعد این همه رفت و برگشتن
شاید ی روز برنگردم

خیلی خستم
بعد اینهمه سال..
شاید باید بمیرم

نمی دونم..
من بریدم یا از اول تو فاز این دنیا نبودم
نمی دونم..
ب گمونم.. من از اول دیونه بودم

هر بار ک تا دم تیغ می رم
ی صدایی از تو وجودم
نمی ذاره تا تهش، اینجوری بمیرم
..
سختمه
این روزای سرد دیگه بسمه
سردمه
این روزای سخت دیگه بسمه

#لی_کو
#leyku.ir

چه کنم

چه کنم
این سرمای استخوان سوز را..
ایستاده درست جایی روبروی آن آتش..
و خاموش شده ام
این روز ها
امید خاموش
ارزو خاموش
من خاموش
رفاقت خاموش
ع ش ق این واژه ی غریب از ابتدا گویی خاموش
آن آتش خاموش شده.. و جامانده خاکستری سرد
فراموش کرده ام.. واژگان را، نام ها را، خاطراتم
متشکرم
ک ب من فهماندی..
همیشه.. همیشه غمگین بوده ام، گویی اعتیاد مرا از پا انداخته و این شادی های لحظه ای، لبخند های گذارا.. تنها توهمات ثانویه ان اعتیاد است
و این سرما..
این سرما حاصل مستقیم خاموشی تمام اتش های درونم
ایستاده ام
بادی می وزد
مو هایم را ب دست خود چیدم.. تا باد هم بهانه ای عاشقی نداشته باشد..
تا درد این امید هم.. تمام شود
و شد
خاموشم
سردم
دورم
و نزدیک ب دنیایی مردگان
لفظ را گناهی نیست
زبان من ب مرگ گشوده شد.. و سرانجام مرگ ک رسد.. لبخند
لبخند نه آن سوی ک خرسندم
از ان رو ک دیگر ب اجبار زندگی را بالا و پایین نخواهم کرد تا امیدی پوچ یابم

آرزوی من بمیرد
و من همچو مردگان قدم میزنم
سرگشته و سرگردان
تا فرشته مرگ.. همان گونه ک موظف هست.. مرا برد
نمی دانم، نمی داند ب کجا
چرا ک من هنوز نساخته امش
اما تولد دگر را دوست ندارم دگر.. ب جهنم
بیایم و برم ک ؟

من، ترسو، نادان، اما بی گناه
بس است.. برای بی گناه بودنم ترسو شدم
برای بی گناه بودنم نادان ماندم
و بین چه کنم هایم مردم..
خاموش شدم

روزی شاید
والدینم
و خانواده ام را ب دادگاهی فرابخوانم
ک مرا بی گناه خواستن
و یک انسان بی گناه.. جایی جز بهشت ندارد
و من ک ان را نساخته ام.. بی مکان خواهم مرد
و نه.. ان ها هیچ وقت پاسخگو نخواهند بود
چرا که آن ها خود را بهترین ها میدانند

پست موقت
تا ببینم مستی غم تا کی بماند

ای دوست چگونه دوستم داری؟

و من
در جمع خانواده
تنهایم
در جمع دوستانم
تنهایم
شاید این وضعِ همه ما آدم ها هست
اما چ تلخ
و من..
لبخند می زنم..
برای اینکه آن ها.. غمم را نفهمند
نه دلم میخواهد از این غم ب کسی بگویم
نه دیگر تظاهرات دروغین را دوست دارم
خسته ام
اری غمگینم
مهم نیست دیگر
دیگران چه می گویند..
شب
روز
شب
روز
و روزی میاید تا این غم نباشد
شاید روزی ک من نباشم..
شاید روزی ک تو باشی
نمی دانم
اما..
تو ای خداوندا.. روی سخنم با توست
تو
مرا
دوست داری؟
چگونه؟
بگو، چگونه دوستم داری ای خداوندگار مهربان اسمان و زمینِ ادم ها
و من تنها میگویم.. ای دوست، چگونه دوستم داری؟
یا
میگذاری تا بگویم.. ک حوصله تو را هم دیگر ندارم..؟!

“لی کو”
۱۰ دی ۹۵

رفاقتمون..

ببخش منو خدا..
مهم نیست ادیان مختلف تو را تعریف می کنن
من باهات رفیقم
همین
تعریفتم نمیکنم
ماچت می کنم
حتی اگه یوقتایی رفاقتمونو بیخیال شم ی طرفه
یا حتی دوطرفه
یا حتی وجودتا نفی کنم
اما بازم رفیقیم
دونا رفیق دیونه
دوست دارم
همین
ممنون
ک هستی
حتی اگه من بگم ک نیسی

#لی کو
۱۱ مرداد ۹۵