صدای ساز

#داستانک_صدای_ساز_ب_قلم_لی_کو?

ته دره..
صدای سازش.. ب گوشم رسید
اما خورشید اون بالا می تابید..
ته دره سایه بود..
اما..
من چی کار باید می کردم
خورشید، نماد حیات بود و زندگی و تقدس..
دره، نماد ثقوط بود و مرگ و سیاهی..
اما اون صدا منو از ته دره می خوند..
کافی بود یا اون صدا رو نادیده بگیرم و مثل همه برم سمت خورشید
یا ندای درونم رو پی بگیرم و برم ب عمق دره
کدوم راه..
کدوم..
تا اینکه.. ی پرنده لبه ی دره افتاد.. و ناپدید شد
و من.. فقط نوای ساز رو شنیدم ک بیشتر از پیش صدام می کرد..
اون پایین.. قلب من بود ک می تپید..
رفتم لبه دره و دیدم ک اون پرنده توی هوا معلقه و بی توجه ب اوج و قعر، پرواز می کنه، گاهی ب سمت دره، گاهی ب سمت آسمون..

چرا من منتظرم.. قرار نیست ک تو این شک و دو دلی، لب دره بمیرم.. یا اوج یا قعر.. اما اینجا تو شک و دو دلی موندن، تهش مرگه..
چشمام رو می بندم و رها می شم.. و سغوط می کنم..
و نوای ساز ک نزدیکتر و نزدیکتر می شه و گویی منو با خودش ب اوج آرامشم نزدیکتر می کنه..
و من.. خنک می شم، توی سایه..
و جون می گیرم توی اون آبی ک ته دره و توی رودخونه جریان داره..
و اونی ک فلوت رو می زد، با دیدن من بلند می شه و به سمت رودخونه می یاد و کمکم می کنه تا از آب بیرون برم..
و اونجا.. آتیشی برپاست و صدای ساز و آغوش یار..
و اون بالا هنوز خورشید و پرنده و صخره های کوهستانه..
و من سقوت کردم.. اما نه در سیاهی و تباهی.. سقوط کردم.. در اوج و زندگی و آرامش..
قرار نیست.. ک من با عقاید و اصول دیگران به خورشید برسم، شاید اونا صدای سازشون رو از سمت خورشید بشنون.. اما من.. اون پایین .. ته دره.. زندگیمو پیدا کردم..
خوب گوش کن.. ببین صدای سازی ک تو رو می خونه از کجا می یاد
#داستانک_لیلا_کوت_آبادی
#لی_کو?
@jamvazh

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *