جدایه از قالب

من
رها شده ام..
و تنها
قالبی از آنچه ب من می گفتند.. رها در دستان باد..جا مانده است..
پوست مصنوعی را باید انداخت و زندگی کرد..
روح من.. اینجا.. ب دور از تمام آنچه با ترس پیشکش کودکیم کردند.. در باد می دود.. هرچند هنوز می ترسد.. اما ترسش از از تنهایی و دور از جمع بودنم هم نیست.. ترسش از ربوده شدن این آزادیست.. حسودان و تنگ نظران زیادند و کسانی ک نانشان را از فروش این قالب های تنگ و مصنوعی می جویند..

#ادبی_فلسفی
#لی_کو?
@jamvazh

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *