مادرم

مادرم، کودکیست
مهربان و ساده
مثل بچه‌ها عصبانی که می شود، داد می کشد
کنارت می‎‌آید و دوستیت را طلب می کند
برایت غذا می‌آورد و نازت را می کشد
دلش می‌خواهد با تو خرید برود
وقتی خسته است غر می‌زند
مثل بچه‌ها هزاران بار کودکی می کند هر روز
ولی من مامان صدایش می‌زنم و مثل آدم بزرگ‌ها از او انتظارات بزرگی دارم
اما..
نشده شبی بی‌بهانه ببوسم صورتش را و در چشمان او خیره نگاهش کنم تا کشف کنم این کودکی‌ها را در او.

لیلا کوت آبادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *