مادرم

مادرم، کودکیست..
کودکی مهربان و ساده..
مثل بچه ها عصبانی می شود، داد می کشد..
مثل بچه ها کنارت می آید و دوستیت را طلب می کند..
مثل بچه ها برایت غذا می آورد و نازت را می کشد..
مثل بچه ها دلش می خواهد با تو خرید برود..
مثل بچه ها وقتی خسته است غر می زند..
مثل بچه ها.. هزاران بار کودکی می کند هر روز..
ولی..
من او را مامان صدا می زنم و مثل آدم بزرگ ها از او انتظارات بزرگی دارم..
اما..
نشده شبی بی بهانه او را ببوسم و در چشمانش خیره شوم و فقط نگاهش کنم تا این کودکی ها را در او ببینم..

سال 94
لی کو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *