ساعت ایستاد

ساعت ایستاد…
از وقتی ک تو رفتی..
و زمستان را جا گذاشتی، آنقدر ک عجله داشتی…
بی تو احساس من سرد شد، یخ بست..
من ماندم و انتظار..
و انتظار تنها کاری است ک یک آدم برفی نمی تواند از پسش برآید
چونکه ذره ذره آب می شود…

سال 94
لی کو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *