تصوری بیش نیست..

هوس آغوش گرم عشق..با آن نوازش های وصف ناپذیرش..
قفل دور کمرم ;دستان بلند و کشیده اش..
لب های داغش برای حس کردن طعم شیرین احساس…
دلم می خواهد آن چشمان پر امیدش را..
در این هوا که گل رز جان می بازد از سرما..
دریاچه یخ می زند..
مرغابی ها مچاله می شوند گوشه ای ..
گنجشک پشت پنجره می میرد..
اما همه ی این ها تصور من است….
عاشقش نشوید…?

مریم یزدی زاده

 

دسته‌هادسته‌بندی نشده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *