تا در نورِه نور، نور شه

تموم شده، شروع شده، ادامه داره بی نقطه. نقطه فقط یه نقاشیه روی برگه سفید. جریان زمان برگه نیست، سفیدم نیست. اگرم باشه به محض رسیدن به زمین آب می‌شه، آب هم جریان داره. زمان می‌ره و نمی‌ایسته. مرداب می‌شه اگر جریان نباشه. پودر می‌شی اگر مرده باشی. اما باز نمی‌شه مقایسه کرد زمان و آب رو. شاید هر دو جریان داشته باشن اما زمان تا الان بدون هیچ سدی رفته. شاید برای آب سدها ساختن اما جریان واقعی یعنی همین… که گذشت و می‌گذره از ت تموم شد تا ..

آری زمان بی‌سد جریان داره اما وقتی دنیا رو مثل پرده نمایشی ببینی که سیاه و سفید شده و با عبور قطار از جایگاشون فرار می‌کنند، زمان هم می‌ایسته، تو همین خاطرات. خاطراتی که پاک نمی‌شن.. تا وقتی که تو پاک شی از صفحه‌ی سفید کاغذ نقاشی تا اون دور دست‌ها، زیر نور آفتاب، بی صدا روحت پرواز می‌کنه تا در نورِ نور، نور شه..

لی کو

26 مهر 91

همین داستان در داستانک

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *