باران..

باران می بارد….
پنجره بخار می گیرد..
انگشتم می رقصد روی شیشه…
خاطرات رژه می روند…
قلم به حرکت در می آید روی کاغذ…
چشمانم پر اشک می شود…
آه… اما این پلان آخر است…

مریم یزدی زاده

دسته‌هادسته‌بندی نشده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *