دنیای من اینگونه است..

ناراحتم

کسی برای سوزاندن لاک پشت ها خسارتی نمی پردازد..

کسی برای مرگ گنجشک ها قصاص نمیشود..

دنیای من اینگونه است..

کسی برای شکستن دلی تنبیه نمی شود..زخم هی جسمانی مورد توجه قرار می گیرند اما جراحت های عمیق روح نه!

روح نمی تواند تحمل کند این بارهای سنگین را خودزنی می کند..!!!!

هیچ انسانی نمی نگرد،سوال نمی پرسد..

با یک احوال پرسی همه چیز حل است!

هنجارها مجبورت می کنند از حال خوبی بگویی که تجربه اش نکردی!!

اینجا سنگسار می کنند خانه ی احساس را با بی رحمی تمام..

عشق را می کشند،نمی گذارند پسرک معشوقه اش را لمس کند..بابدن کبودش روبه رو می شود..!

سیگاری می شوند دخترها..لب ها به رنگ سیاه متمایل می شود..دیگر از آن صورتی خوش رنگ خبری نیست..

دود را قورت می دهند قلبشان تیر می کشد..اما تسکینشان می دهد،می گویند:این جوان معتاد است کسی از دردهایش پچ پچ نمی کند!

بالش امشب نیز خیس است مادر می پرسد هرصبح،بوی نم می دهد چرا؟؟!

نیمه شب پسرکی زیر پتو تیغ می کشد روی رگش..

صبح می رسند تمام کرده است..

آرایش ها می پوشاند چهره های خسته را!

می گویند:آخرالزمان است..

من ناراحتم..کسی برای مرگ نهنگ ها بازخواست نمی شود.شاید آلودگی است تباهشان کرده است…

شاید هم عاشق شده اند با چشمانی مهربان..

کسی برای مرگ درخت ها سرزنش نمی شود نمی گویند چندی پیش اکسیژن می داد قطعش کردی..

من ناراحتم…دنیای من اینگونه است….!

1394/7/29

مریم یزدی زاده

دسته‌هادسته‌بندی نشده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *